لسان الملك سپهر
270
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
صلح نشود . قيس گفت : ابعدك اللّه قتل تو خير جميع طوايف است . در اين وقت قرواش بن هنىّ از قفاى حذيفه در مىآمد با او گفتند : از قرواش حذر كن ، حذيفه به گمان اينكه وقتى با قرواش نيكى كرده است و او به قتلش مبادرت نخواهد جست ، گفت : بگذاريد مرا با قرواش . در اين وقت قرواش به دو نزديك شد و تيرى بر پشتش بزد و او را در انداخت . حارث بن زهير و عمرو بن الاسلع پيش شده با تيغش پاره پاره ساختند ، و حارث شمشير حذيفه را برگرفت و اين همان شمشير بود كه هنگام قتل از كمر مالك بن زهير باز كرده بود . آنگاه بينى حذيفه را بريدند و گوش او را قطع كردند و از پس او زبانش را بريده در مقعدش كردند و آلت مردى او را قطع كرده در دهانش نهادند . از پس آن جندب بن زيد ، مالك بن بدر را به خون فرزند خود بكشت و مالك بن الاسلع پسر عوف بن بدر را كه الحارث نام داشت در ازاى كودك خود مقتول ساخت و ربيع بن زياد ، حمل بن بدر را بكشت در اين وقت قيس بن زهير اين شعر بگفت : بيت تعلّم انّ خير النّاس ميت * على جفر الهباءه لا يريم و لو لا ظلمه ما زلت ابكى * عليه الدّهر ما طلع النّجوم و لكنّ الفتى حمل بن بدر * بغى و الظّلم مرتعه و خيم اظنّ الحلم دلّ على قومى * و قد يستجهل الرّجل الحليم الاقى من رجال منكرات * فانكرها و ما انا بالظّلوم و ما رست الرّجال و ما رسونى * فمعوّج على و مستقيم « 1 »
--> ( 1 ) . ابن اثير اشعار فوق را چنين آورده : اقام على الهباءة خير ميت * و اكرمه حذيفة لا يريم لقد فجعت به قيس جمعيا * موالى القوم و القوم الصّميم و عمّ به لمقتله بعيد * و خصّ به لمقتله حميم أ لم تر انّ خيرا النّاس طرّا * على جفر الهباءة لا تريم فلو لا ظلمه ما زلت ابكى * عليه الدّهر ما طلع النّجوم و لكنّ الفتى حمل بن بدر * بغى و البغى مرتعه و خيم يعنى : در آبگير هبائه بهترين مردگان در خاك خفته است ، گرامىترين ايشان حذيفه است كه جاى خود نمىجنبد . از مرگ او همهء قيسيان داغدار گشتند ، چه بردگان و چه آزادگان ايشان . دوردست را داغ كشته شدن او فرا گرفت و خويشاوند نزديك به ويژه داغدار گرديد . آيا -